من چه سبزم امروز...

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ، موجیم که آسودگی ما عدم ماست...

اساتید دانشگاه شریف سخنرانی حدادعادل را ترک کردند
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢
 

به گزارش خبرنگار سیاسی آتی‌نیوز، مراسم تودیع سعید سهراب‌پور و معارفه روستاآزاد به عنوان روسای قدیم و جدید دانشگاه صنعتی شریف یکشنبه برگزار شد که حاشیه هایی را به دنبال داشت.

*در این مراسم غلامعلی حدادعادل رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی به درخواست خود خواستار ایراد سخنرانی شد ولی هنگامی که مجری برنامه از وی برای سخنرانی دعوت کرد، حدود 50 نفر از حاضران در مراسم که بیشتر اعضای هیات علمی دانشگاه بودند، سالن را ترک کردند و تا پایان برنامه به محل برگزاری مراسم بازنگشتند.

این در شرایطی بود که نام حدادعادل در فهرست سخنرانان از پیش تعیین شده مراسم تودیع و معارفه روسای سابق و جدید دانشگاه صنعتی شریف نبود.

*کامران دانشجو وزیرعلوم، تحقیقات و فناوری نیز در این مراسم حضور نداشت که محمد مهدی‌نژاد نوری معاون پژوهشی و فناوری این وزارتخانه علت این امر را همزمانی دیدار دانشجویان با مقام معظم رهبری و برنامه تودیع و معارفه ریاست دانشگاه صنعتی شریف عنوان کرد و معاونان آموزشی، دانشجویی و پژوهشی و فناوری وزارت علوم به نمایندگی از طرف کامران دانشجو در این مراسم حضور یافتند.

سعید سهراب پور پس از 13 سال ریاست دانشگاه صنعتی شریف به سبب کهولت سن و بیماری، هفته جاری از مسوولیت خود استعفا کرد و رضا روستا آزاد معاون پژوهشی و فناوری این دانشگاه، جایگزین وی شد.


 
 
نامه ششم محمد نوری‌زاد به رهبر
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٦
 

 

از همه ی دوستانی که هنوز دریچه ی ذهنشان را رو به تفکر و تعقل نبسته اند تمنا دارم این مطلب را مطالعه نموده و با به کار گیری از عقل خود نسبت به آن قضاوت کنند.

 


مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند.

 

 

متن کامل نامه ی ششم محمد نوریزاد:

منبع:وبلاگ آق بهمن

 

یکشنبه, آگوست ۱۵, ۲۰۱۰

نامه ششم (و به گفته خودش آخر) محمد نوری‌زاد به رهبر

سلام و درود به محضر رهبر گرامی ‌ما حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ می‌شود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهی مجلل، با تالارها و شبستان‌ها و رواق‌ها و صحن‌ها و هتل‌ها و دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، و با فروشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و بوستان‌هایی پر از گل و گیاه، آذین خواهد یافت.

ما، که غریب و گم‌گشته‌ایم، زود از خاطره‌ها محو خواهیم شد، شما اما، که از سامان‌دهندگان بخش‌هایی از تاریخ این سرزمین‌اید، تا روزگاران دراز بر سر زبان‌ها خواهید بود. با هر آنچه که ما نخواهیم داشت، و با همه‌ی آنچه که شما خواهید داشت، یک سرنوشت مشترک، ما را و شما را به هم پیوند می‌زند. و آن: پوسیدن و خوراک مار و مور شدن جسم‌هایمان، و پاسخ‌گویی به رفتار و اعمال دنیاوی‌مان در سرای باقی است. و باز این که: ترازوی دقیق و مویین خدا، به یک جهش، تکلیف خرد و کلان ما بی‌نشانان را مشخص می‌کند، و تعیین تکلیف شما، به خاطر مسئولیت‌های فراوانتان به درازا خواهد کشید.

گرچه در دستگاه سریع‌الحساب خدا، زمان به کشداری ایام عمر ما نخواهد بود، با شما اما، تا به ریز ریز امضاها و امر و نهی‌ها و خنده‌ها و اخم‌ها و طردها و جذب‌هایتان رسیدگی نشود، زمان بر شما به کندی گام‌های مور، گذر خواهد کرد.

ما را و شما را یک به یک بر بلندی‌های محشر می‌ایستانند تا راضیان و ناراضیان با عبور از مقابل ما، ما را و شما را شناسایی کنند و فریاد هواخواهی و دادخواهی سر دهند. ما را که آوازه‌ای با ما نیست، مردمان فراوانی نخواهند شناخت، شما را اما دوستان راضی، و شاکیان ناراضی بسیار خواهد بود.

دوستان و دوستداران شما، از نیکی‌های شما خواهند گفت. که:

خدایا، ما شاهد بودیم که سیّد علی خامنه‌ای، سخنوری شجاع و نترس و صاحب نفوذ بود. ما را در همه حال به تقوای الهی دعوت می‌نمود. صدای خوشی در نماز داشت. از مال دنیا هیچ برای خود برنداشت. یک تنه دست به گلوی آمریکا و اسراییل فشرد و جلوی چشم مردمان دنیا، با این زورگویان خدانشناس درافتاد. سید عزیز، کشور ما را از هزار توی فتنه‌ها عبور داد و به هر بهانه، ما را از دشمنان در کمین باخبر کرد و بر حذر ساخت. در زمان دراز رهبری او، کشور ما گرچه درفقر و فساد ریشه‌داری دست و پا می‌زد، همزمان اما از سلول‌های بنیادین به شلیک موشک‌های یک و دو و سه‌ی شهاب، و از آنجا به غنی‌سازی اورانیوم، و از آنجا به پرتاب ماهواره‌ی امید، و حتی به پیروزی حزب‌الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه بر اسراییل دست یافت. ما ای خدا، در زمان رهبری او، از انزوای فقر به در آمدیم و به نوا رسیدیم. خدایا، ما که در دنیا از او، و از رهبری او خوش و خشنود بودیم، تو نیز بیا و از او راضی باش و حساب و کتاب دنیا را بر او آسان بگیر و در بهشت خودت جا و مرتبه‌ی مناسبی برای او مهیا کن.

رهبر گرامی،

همه‌ی ما قبول داریم که شما هوشمندی‌ها و درایت‌های موثری را به روان جامعه جاری فرمودید، اما شرمنده‌ام که فراتر از دوستان و دوستداران شما، که عمدتا از بهره‌مندان رهبری شمایند، جماعتی نیز از شما به خدا شکوه خواهند کرد. من، از باب دوستی و رفاقت، و از باب فردای نیکی که برای شما آرزو دارم، شمارگانی از این شکوه‌ها را برای شما واگویه می‌کنم تا مگر در این فرصت باقیمانده، خود را برای پاسخ‌گویی به مطالبات رها مانده‌ی مردم در پیشگاه عدل خدا آماده کنید. با این اشارت، که دستگاه حسابگری خدای متعال، خود به ذات رفتار ما و شما واقف است، و ابراز رضایت و شکایت مردمان، تنها تراشه‌ی نوری است از عدالت او تا حجت بر همگان ما وشما تمام شود. از زبان شخص شما بارها و بارها شنیده‌ایم که: مراقب ”حق النّاس” باشید. هرآنچه که من در اینجا از شکواییه‌ی مردمان‌مان در محشر عدل خدا بر می‌شمرم، گزیده‌ای از میلیون‌ها حق پنهان و آشکاری است که شما چه بخواهید و چه نخواهید، باید بدان‌ها پاسخ گویید.

شاید دوستان چشم‌بسته‌ی حضرت شما که در دستگاه‌های قضایی و امنیتی به انجام وظیفه مشغولند، از نمونه‌ی پرسش‌هایی که من برای شما آورده‌ام برآشوبند و با من آن کنند که با صدها بی‌گناه کرده و می‌کنند، شما اما بزرگوارانه به آنها بفرمایید: چه نوری‌زاد را خاموش کنید و چه نکنید، و چه او را به داغ و درفش بسپرید و چه به تبعید و آوارگی‌اش دراندازید، من خامنه‌ای در فردای حسابرسی نافذ خدا با همین پرسش‌ها مواجهم. او را رها کنید که او حق دوستی را با من بجای آورده و مرا از فردای بی‌کسی‌ام باخبر کرده است. پس با این مقدمه، شما را به عرصه‌ی محشر می‌برم. به همان بلندی مشرف. شما هستید و مردمان معترض. و خدایی که قاضی منصف این عرصه حساس و حتمی است.

در آن وادی پراضطراب، شاکیان شما از شما به خدا شکوه خواهند کرد و ندا در خواهند داد:

۱- ای خدا، سیّدعلی خامنه‌ای، درکنار خوبی‌هایی که باید می‌داشت و داشت، و با کارهای خوبی که باید انجام می‌داد و داد، از همان بدو رهبری اما، برطبل تفرقه‌ی آحاد مردمان کوفت و با علم کردن بیرق «خودی و غیرخودی» جامعه را رو به انشقاق هرچه بیشتر شتاب داد. وی، هیچ‌گاه به ما که موافق او و کارهای او نبودیم، روی خوش نشان نداد و تا توانست، راه‌های عبور ما را مسدود کرد. خدایا، مگر نه این که او، علاوه بر آن که رهبر موافقان خود بود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نیز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبری را درباره‌ی ما مخالفان ادا نکرد؟ چرا بیهوده ما را به تنگنای دشمنی درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هیچ گرفت؟ چرا در همه جا، گزینش‌گران او، راه را بر ما و بر فرزندان ما بستند و حیثیت اجتماعی و شهروندی ما را منکر شدند؟

۲- خدایا، دوره‌ی طولانی رهبری سیّدعلی خامنه‌ای، مرهون همراهی و همدلی ما مردمان ایران بود. او – سیدعلی – هیچ‌گاه از جانب ما مردم به مشکلی که ناشی از عدم همراهی ما باشد، در نیفتاد. ما ایرانیان، جز همراهی با هر آنچه که او می‌خواست و بدان متمایل بود، دغدغه‌ای نداشتیم. اما عجبا که درهمان سال‌های رهبری او، جو جامعه، به لایه‌های تودرتوی خوف و هراس آلوده شد. جمعی از مردمان، به خاطر کمترین اعتراض و نقد از بزرگان تحمیلی، به حبس و شکنجه در می‌افتادند و دچار آسیب‌های روانی و اجتماعی فراوان می‌شدند. شب‌ها و روزهای خانواده‌های بسیاری، در متن اضطراب سپری می‌شد. تا بدانجا که: امنیت روانی جامعه مخدوش گردید. فضای تلخ پلیسی، جان جامعه را خراشید. امنیتی هم اگر بود، برای موافقان او بود. نصیب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و کاردان و کارآمد، جز هراس، هیچ نبود.

۳- خدایا، در دوره‌ی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصت‌ها پرداختند. یک فلک‌زده بی‌نشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت می‌افتاد، اما رییس‌جمهور مطلوب او، و معاون اول رییس‌جمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمه‌های بیخ گلو را به رخ می‌کشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم می‌خندیدند. همین قانون، درمجلس، فرش زیر پای نمایندگان بزدل مجلس می‌شد. تا در دستگاه قضایی توسط برخی از قاضیان مرعوب و رشوه‌خوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعی از ماموران وزارت اطلاعات دریده گردد، و تا مایملکش، به یغمای آن دسته از سپاهیانی رود که در چارچوب قانون می‌ایستادند و هیکلش را رنگ می‌زدند.

۴- خدایا، در زمان رهبری سیّدعلی، کارهای خوب و فراوانی صورت گرفت، با آن همه اما، اعتیاد و بی‌کاری و مصرف فراوان، عضو موثری از شاکله‌ی کشور شد. آبروی کشور در سطح جهان، فرو کشید و به انتهای جدول آبروداران جهان نزول کرد. علتش این بود که هم خود سیدعلی، و هم دولتمردان، و هم مجلسیان، و هم قاضیان، و هم پاسداران، و خلاصه: همه و همه، مشغله‌هایی پیدا کرده بودند که سخت مشغولشان کرده بود و فرصتی برای آنان باقی نمانده بود تا به سالم‌سازی فضای کلی جامعه بپردازند. وقتی هر یک از اینان به کارهای متعددی گرفتار بودند، کسی نمی‌ماند که به اعتیاد گسترده‌ی مردان و زنان و جوانان کشور، و به بیکاری آنان، و به مصرف‌گرایی فراوان‌شان، و به کج‌روی‌های مکررشان رسیدگی کند.

۵- در زمان سیّدعلی، خدایا، ریا و چاپلوسی و دروغ و مسئولیت‌ناپذیری مردم و مسئولان، به فرهنگی رایج منجر شد. مسئولان، پیوسته دروغ گفتند و کج رفتند، و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند: آنجا که فرد نامتعادلی چون رییس‌جمهور دروغ می‌گوید و پول و فرصت مردم را بالا می‌کشد و دوستان خود را نیز دراین حرام‌خواری و به باد دادن فرصت‌های بی‌بازگشت کشور تهییج می‌کند، پس چرا آنان نخورند و مصرف نکنند و دروغ نگویند و دوستان و هم‌کیشان خود را به نوا نرسانند.

۶- نخبگان، خدایا، به دلیل بر سر کار بودن ناشایستگان و نالایقان، و به دلیل تخریب وجهه‌ی قانون، و به خاطر امنیتی که وارونه عربده می‌کشید، ناگزیر به خارج از کشور پناه بردند. و کشور، روز به روز، به فقر نخبگی درافتاد. کارهای محوری کشور بر زمین ماند. مدیریت کودنانه‌ی مبتنی بر نفت‌خواری، نشان داد که جز شعارهای سطحی سال به سال، هیچ تحرک قابلی برای اقتصاد غیرنفتی کشور در کار نبود. خدایا بزرگان ما، ما را جوری تربیت کردند که جز مصرف و کم‌کاری و کج‌روی، دغدغه‌ای نداشته باشیم. نخبه‌ها رفته بودند و کشور، دربست در دست آنانی بود که با نخبگی نسبتی نداشتند. و همین آفت نخبه‌کشی و گرایش به بی‌نخبگی، باعث شد که کارها بدست نااهلان و بی‌سوادان بیفتد و دارایی‌های کشور به باد داده شود.

۷- خدایا، در زمان سیّدعلی، بویژه در اواخر عمر او، مردمان، که طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هیچ‌گاه فرصتی برای ابراز خواسته‌های خود نیافتند. کمترین تقلای نقد و اعتراض آنان بحساب دشمنی و جاسوسی و براندازی گذارده می‌شد، و در حرکتی همه‌جانبه، همه‌ی معترضان به شکنجه و زندان و انفرادی درمی‌افتادند، و در احکامی مضحک و از پیش مشخص، به سه سال و پنج سال و ده سال و اعدام، محکوم می‌شدند.

۸- خدایا، دیدی که خامنه‌ای، در کنار همه‌ی خصلت‌های خوبی که داشت، برای تداوم رهبری‌اش اما، مقوله‌ای به اسم نظارت استصوابی را در انتخابات مجلس خبرگان باب کرد تا مبادا، نماینده‌ای مستقل و منتقد و صاحب‌رای، به آن مجلس راه یابد و به ساحت رهبری او و خطاهای رهبری او متعرض شود. نتیجه این شد که نقد از رهبری به گناهی نابخشودنی تغییر ماهیت داد و کسی را جرات اعتراض و ایراد و پرسش نماند. و باز نتیجه این شد که هاله‌ای از تقدس به ساحت رهبری او راه یافت و بکلی سیدعلی را از دسترس ما مردم جدا کرد و به دوردست‌های تقدس برد و بر سریر سروری نشاند. قدرت مطلقه‌ای که او برای خود سامان داده بود، هرگز به کسی و جریانی اجازه‌ی ورود به حریم آسیب‌شناسی خیرخواهانه رهبر نداد. نتیجه این شد که خلاف‌کاری، به بدنه‌ی بیمار و تب‌آلود ارکان اصلی کشور رسوخ کرد. و کسی نبود از کسی مطالبه‌ی حق مردم کند. کشور سال به سال، از جهات گوناگون فرو کشید و در زباله‌ی روابط تو در توی مناسبات سخیف طایفگی فرو رفت و پس کشید و با همه‌ی هزینه‌ها و شهیدها و آسیب‌ها و زحمت‌ها، به جایی نیز نرسید.

۹- در ادامه‌ی این فروپاشی‌های همه‌جانبه، به چهره‌ی کلی کشور نقابی از دروغ بسته شد. به نحوی که: صدا و سیما، خشن‌ترین دروغ‌ها را آذین بست، و وجهه‌ی ملی بودن خود را در سانسوری سراسیمه و گسترده، به فریبی مشمئزکننده تنزل داد. و سایر رسانه‌ها نیز، به تلمبه‌ای مانند شدند که از چاه آب، به جای آب، سرگین‌های بویناک بیرون می‌کشیدند و جبّارانه آن را بر طبق نیاز مردم می‌نهادند.

۱۰- خدایا، سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کم‌خردی چون احمدی‌نژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد تا به زعم خویش حفظ نظام را که از اوجب واجبات بود، جامعیت بخشد. و حال آن که، حفظ نظامی که تا گلو در پلشتی و دروغ و فریب و ورشکستگی فرو رفته بود، جفا به مقام خداوندگاری تو، و جفا به ما مردم و نسل‌های بعدی ما بود. باید آن نظام آلوده به دروغ، جایش را به یک نظام درست می‌داد اما خامنه‌ای راه را بر هرگونه تغییر بست تا بساط قدرت، همچنان در اختیار او باشد.

۱۱- خدایا، در زمان دراز رهبری سیّدعلی، نمایندگان روحانی او، به هر کجای مقدّرات جامعه سر فرو بردند و بی آن که مسئولیتی بپذیرند، در بایدها و نبایدها و حیثیات کلی کشور دخالت کردند. و چون سواد و آگاهی و تخصصی در آن امور نداشتند، روند اوضاع کشور را به قهقرا بردند. سال به سال، کشور، به لحاظ علمی، و به لحاظ توسعه و رشد در موازین حقوقی و اجتماعی و فرهنگی، فرو کشید. تا آن که در انتهای رهبری او، جمهوری اسلامی ایران، در کنار کشورهای ورشکسته، به آمار جهانی راه یافت. اختناق و سانسور و حق‌پوشی، به رویه‌ای متداول بدل شد. هم در میان مردم، و هم حتی در میان روحانیان. روحانیتی که جذابیت منبر و خطابه‌اش در آزادگی‌اش بود، و در سخنوری شورانگیز و منتقادانه و روشنگرانه‌ی او، به آنچنان بهتی از ترس و خط قرمزهای حکومتی در افتاد که در منبر او هیچ فصل مشترکی از درد و داغ مردمان مشاهده نشد. این بهت ناشی از ترس، به خانه‌ی معنوی روحانیان که حوزه‌های علمیه باشد نیز راه یافت و از او چهره‌ای مخوف پرداخت. هیچ روحانی مستقلی پیدا نشد که ترس را زیر پا بگذارد و سخن از بغض‌ها و درد‌های مردم بگوید و انگشت بر نقد مراجع و حوزه‌ها و حاکمیت بگذارد. روحانیتی که هویتش در استقلال و عدم وابستگی‌اش به حکومت‌ها بود، به آنچنان روزی از بی‌هویتی دچار شد که جز روحانیان مجیزگو را فرصت منبر و تبلیغ نماند. چرا که روحانیان منتقد، به اسم منافق، از گردونه‌ی مجامع و حوزه‌های علوم دینی کنار گذارده می‌شدند. در عوض، مداحان سطحی و فریبکار، فرصت جولان یافتند و طی سالهای متمادی، بلایی بر سر اسلام و شرافت دینی مردم آوردند که اگر کینه‌توزترین دشمنان اسلام نیز به واژگونی تشیع در کشور ما اراده داشتند، هرگز به این سهولت به آرزوی خود نمی‌رسیدند.

۱۲- خدایا، سیدعلی، با گماردن افراد سست و بی‌دانشی چون شیخ محمد یزدی بر راس دستگاه قضا، حیثیت قضا و قضاوت را در کشور ما به خاک انداخت. در کشورهای کافر دنیا، عدالت ناشی از قانون، حتی به رییس‌جمهور و دولت و بزرگان آن کشور می‌پرداخت و به محض تشخیص خطا، آنان را از بلندای قدرت به زیر می‌کشید. اما در کشور ما، قانون و قضا، به طنزی بدل شد که جز شوخی از آن چیزی مستفاد نمی‌شد. ظاهرا همگان، و بویژه بزرگان، راه‌های گریز و دور زدن قانون را به خوبی دریافته بودند و دلیلی برای هراس از گرفتاری نداشتند. آنچنان که گویا جمعی از قاضیان به رشوه، و جمعی به نابخردی، و جمعی به انتشار نکبت در دستگاه قضا مامور شده بودند. و در آن میان، از دست قاضیان صادق و قلیل نیز کاری ساخته نبود. اوج فلاکت دستگاه قضا آنجا پا گرفت که روحانی خالی‌الذهنی چون صادق لاریجانی به حکم سیدعلی بر مسند قاضی‌القضاتی کشور نشست. در طول تاریخ و در همه جای دنیای فهم، قاضی‌القضات به کسی گفته و می‌گویند که در کار قضا و قضاوت، هم بلحاظ علمی، و هم از حیث تجربه، کارآمد قاضیان و کارکشتگان دستگاه قضا بوده باشد. اما این شیخ، بدون این که ذره‌ای تجربه، و ذره‌ای دانش قضایی داشته باشد، بر مسندی نشست که هرگز مستحقش نبود. وی، نیامده آستین‌ها را بالا زد و گوش بفرمان شد و هرچه را که ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنیتی به او دستور فرمودند، در دستور کار خود قرار داد و برای اولین بار در تاریخ قضا و قضاوت، به خلق جرم‌هایی مبادرت ورزید که از فرط سستی، کودکان را نیز به خنده وا می‌داشت. اما همین جرم‌های خنده‌دار، باعث شد که با امضای این شیخ قضاوت نکرده و قضاوت ندیده، ناگهان صدها مرد جوان و پیر و زن و دختر به زندان‌های انفرادی و شکنجه در افتادند. خدایا، ما به چشم خود دیدیم که انسانیت، در آن ژولیدگی قضایی، چگونه به هیچ گرفته شد، و عدالت و علی و اولاد علی، و همه‌ی آموزه‌های دینی، به اسم دین چگونه به مسلخ برده شدند.

۱۳- البته خدا، در همه‌ی این سال‌ها، سیدعلی، فرهنگ شعارگویی و شعارخواری را در جامعه‌ی ما به اعلا درجه رساند. تا توانست، با الفاظی تند و گزنده، و با ادبیاتی که دوره‌اش سپری شده بود، با قدرت‌های برتر جهان سخن گفت. بی آن که پا به پای مرگ بر آمریکاهای مکررش، در داخل، مقدمات درستی و عدل و انصاف و کار و تولید و معیشت و رشد و توسعه و بالندگی را فراهم آورد. این ادبیات، از گنجینه‌ی دارایی‌های خود، فرد منطبقی چون احمدی‌نژاد را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعال‌تر شود، و سفره‌ی شعارخواری عوام، با همه‌ی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر کجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ایرانیان شنیده می‌شد، ای خدا، بی آن که دیرینگی چند هزار ساله‌ی ما، و دارایی‌های علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی و عبوسی و هیمنه‌ی تروریستی ما تبلیغ می‌شد.

۱۴- خدایا، ما از همین صحرای محشر، با صدای بلند اعلام می‌داریم: ماموران سیدعلی ممکن است از مطالعه‌ی این نوشته برآشوبند و برای نویسنده‌ی صادق آن برنامه‌ای تدارک ببینند. به آنان بگو که اگر نوری‌زاد در زمان علی (ع) بود و این نامه را از سر خیرخواهی و حتی انتقاد صرف برای او می‌نوشت، با آغوش گشوده‌ی علی و یاران او مواجه می‌شد و هرگز کسی متعرض او نمی‌شد. اما چرا در جامعه‌ی ما، علی و اولاد علی، برای حکومتی هزینه شدند که نسبتی با عدل و سیره‌ی علی نداشت اما مرتب از علی سخن می‌گفت و از همگان انتظار همراهی داشت و همگان را نیز به عاقبت کوفیان و خائنان کوفه احاله می‌داد.

۱۵- خدایا، سیّدعلی، با همه‌ی مراتب علمی‌اش، و با همه‌ی زیرکی و شم شریف سیاسی‌اش، و با همه‌ی ذکاوت‌های منحصر بفردش، بی آن که خود به عاقبت رفتارش بیندیشد، به برآوردن قدرتی مخوف و پنهانی دست برد. سپاه را که باید از مراودات سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی به دور می‌بود، به هر کجای مواضع کشور نفوذ داد و مستقیما دایره‌ی سیاست را که به سلامت روانی آحاد مردم و برجستگان سیاسی کشور محتاج است، به قمه و کلت و ضرب و شتم و زندان و شکنجه آلوده کرد. به موازات دستگاه رسمی وزارت اطلاعات، سپاه را واداشت تا او نیز به کارهای اطلاعاتی و امنیتی ورود کند و بساط موازی و مشرف بر وزارت اطلاعات را در همه جا بگستراند. این قدرت پنهان، هم خود قاچاقچی فعالی بود و سالانه میلیاردها دلار از مبادی رسمی و غیررسمی به واردات کالا مبادرت می‌کرد، و هم با کلت و بی‌سیم و مسلسل خود در مناقصه‌های اقتصادی شرکت می‌نمود و در همه جا نیز برنده‌ی بلامنازعه‌ی این مناقصه‌ها بود، و هم به تنظیم روان امنیتی کشور - آن‌گونه که خود می‌خواست - دست می‌برد.

مشغله‌های این چنینی، ای خدا، باعث شد که سیّدعلی، هرگزبه میزان مصرف مواد مخدر در کشورش که در صدر جدول جهانی بود، نیندیشد. و همچنین، هیچ‌گاه به رواج تن‌فروشی دخترکان و زنان سرزمینش، و به فروپاشی روال رایج فعالیت‌های اقتصادی مردمش، و به اسلامی‌که زیر دست و پای ماموران قلدر و بی‌خرد، و مسئولان بی‌کفایت، و قاضیان مرعوب و ناسالم پرپر می‌زد و استمداد می‌طلبید، توجه نکند.

۱۶- تا این که ندانم‌کاری‌ها و شعارگویی‌ها و فریبکاری‌های فرد نالایقی چون احمدی‌نژاد، سرنوشت سوزناک ما را به تحریم و تقبیح و تحقیر جهانی درانداخت. بله ای خدا، جهانیان، با هر نیت و با هر آواری که برای ما تدارک دیده بودند، در تحریم همه‌جانبه‌ی ما متحد شدند. التماس‌های پنهان و آشکار رییس‌جمهور آشفته حال ما به جایی نرسید. تا این که متحدان جهانی، با همین تحریم‌های همه‌جانبه، بساط کاذب برقراری و برپایی ما را برچیدند و بر زمین گرممان کوفتند.

رهبر گرامی‌ما،

کامتان شیرین. اگر که، از مطالعه‌ی این نوشته کامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتی به کودکانمان آموخته‌ایم: دوستی در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسی و فریب بود، شما را با الفاظی نرم و سراسر مداحانه می‌ستودم. اما چه کنم که هنوز شما را دوست دارم و به نام نیک شما در پهنه‌ی تاریخ این سرزمین، سخت مشتاقم. پس، این آخرین نوشته‌ای است که مستقیم، رو به شما می‌نویسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا که ماموران و قاضیان گوش بفرمان ما، در کار خود استادند. آنان نیک می‌دانند چگونه یک معترض و منتقد را با شکنجه و فحش‌های ناموسی به تنگنای روحی و روانی در اندازند. من همه‌ی این ابتلائات آتی را بجان می‌پذیرم تا صدای سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.

ای کاش بعد از پنج نامه‌ای که چه در بیرون زندان و چه از داخل زندان برای جنابعالی نوشتم، مرا فرا می‌خواندید و بر من می‌آشفتید که فلانی، تو را چه می‌شود؟ مرگت چیست؟ و من، با شما، نه از فرصت‌های از کف رفته، نه از بسیج و سپاه واژگون شده، نه از بن‌بست حتمی و فروپاشی عن‌قریب، نه از مردم از کف رفته، نه از فلاکت جهانی مردمان ایران، بلکه از ضربه‌هایی می‌گفتم که بر در خانه‌ی شما می‌خورد و شما آن‌ها را نمی‌شنوید. و آن، ضربه‌های کف دست مرگ است که بر خانه‌ی دل ما و شما می‌خورد و ما بی‌اعتنا به او، سر به کار دلخواه خود فرو برده‌ایم. بله رهبر گرامی، مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما و شما را به کام خود فرو خواهد کشاند. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند.

رهبر گرامی‌ما،

این که ”آخرین نامه” را به این نوشته عنوان داده‌ام، نه از این روی است که امیدم از شما و اصلاح امور کشور سلب شده است، بلکه آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید. فردا، مردم از ما که بی‌نشان و بی‌آوازه‌ایم، هیچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراوانی راه خواهد یافت. آنان با غرور خواهند گفت: خامنه‌ای، رهبری فهیم و باخرد بود. گرچه در مقطعی از اواخر عمرش، رشته‌های اداره‌ی کشور از دستش به در رفت و خسارت‌ها بالا گرفت، در سال‌های بعد اما، وی به مجاهدتی شبانه روز پرداخت. دل‌های رمیده را از هر سو بر سر سفره‌ی همدلی باز آورد و برای ایرانیان پراکنده آغوش گشود. اشک‌ها را سترد. قدرت‌های در سایه را از هر کجای کشور به زیر کشید. به نمایندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصب‌های کلیدی کشور کنار کشاند و راه را بر حاکمیت قانون هموار ساخت. بساط رابطه‌های مخوف را برچید. آدم‌های کم‌خرد خانه کرده بر مسندها را به زیر آورد و برجستگان و شایستگان را بر سر کارها گمارد. مرز مضحک میان خودی و غیرخودی را محو کرد و شرافت مخدوش ایران و ایرانی را ترمیم کرد و برکشید.

آری رهبر گرامی،

همه‌ی ما دوست داریم شما را بر بلندای سربلندی ببینیم و نام نیک شما را بر تارک هماره‌ی تاریخ سرزمین خویش تماشا کنیم. شما اکنون، در دو قدمی یک چنین افق مبارکی ایستاده‌اید. در این یک سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرت‌های در سایه، به آسیب و تفرقه و انشقاقی بزرگ دچار شده‌اند. به امید روزی در همین نزدیکی‌ها، که با درایت شما، همه‌ی دورنگی‌ها به یک‌رنگی، و همه‌ی جدایی‌ها به یکتایی منجر شود. و این، ممکن نخواهد شد الا با به بازی گرفتن فهم مردمان. حکومتی که بر جهل مردمان خویش خانه بسازد، شایسته‌ی حتمی‌فروپاشی است. و شما نیک‌تر از ما می‌دانید که: ما را جز به فرا بردن فهم‌ها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمان‌مان چاره‌ای نیست.

رهبر گرامی،

اگر پرسش شما این است که از کجا می‌توان آغاز کرد، پاسخ می‌دهم: به یک دستور شریف شما همه‌ی زندانیان بی‌گناه ما به آغوش عزیزان خویش باز می‌گردند. این همان بارقه‌ی پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بسته‌ایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود. و من، نام نیک شما را می‌بینم که مردمان ما با غرور بر زبان می‌آورند و بدان مباهات می‌کنند. یا علی!

فرزند شما: محمد نوری‌زاد
بیست مرداد هشتاد و نه


 
 
داماد پروین احمدی‌نژاد رئیس یک ورزشگاه شد
نویسنده : علیرضا - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٦
 

فردا:احد قدمی داماد پروین احمدی‌نژاد به عنوان رئیس ورزشگاه کشوری منصوب شد.

به گزارش خبرنگار سرویس ورزشی «فردا» احد قدمی داماد پروین احمدی نژاد خواهر رئیس‌جمهور و عضو شورای اسلامی شهر تهران طی حکمی از سوی علی ترکاشوند، رئیس شرکت توسعه و نگهداری اماکن ورزشی کشور به سمت ریاست مجموعه ورزشی شهید کشوری منصوب شد.

قدمی پیش از این در حراست یک شرکت خودرو سازی به کار گرفته شده بود که پس از انتخابات شوراها و انتخاب پروین احمدی نژاد، به مدیر کلی حراست سازمان شهرداری ها و دهداری های کشور منصوب شد.

بعد از اعتراضات گسترده در خصوص انتخاب داماد خانم احمدی نژاد به عنوان مسئول حراست سازمان شهرداری های وزارت کشور که از جمله سازمان های ثروتمند دولت است، بازرس ویژه رئیس جمهور به بررسی موضوع پرداخت و طی آن احد قدمی از این سازمان جدا شد.

احد قدمی جانشین طباطبایی در ورزشگاه کشوری شده و طباطبایی نیز ریاست ورزشگاه شیرودی را بر عهده گرفته است.


 
 
اعضای جدید هیئت امنای دانشگاه هنر: ده‌نمکی، ضرغامی و پناهیان
نویسنده : علیرضا - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢
 

فارس: با حکم وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، اعضای 7 نفره هیات امنای جدید دانشگاه هنر منصوب شدند.

کامران دانشجو طی حکمی دکتر عباسعلی ایزدی(رئیس دانشگاه هنر)، مهندس مهدی‌چمران (رئیس شورای شهر تهران)، مهندس عزت‌الله ضرغامی (رئیس سازمان صدا و سیمای ایران)، حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان (مسئول اتاق فکر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها)، دکتر محمد روشن (رئیس دانشگاه سوره)، خسرو دانشجو (سخنگوی شورای‌شهر تهران) و مسعود ده‌نمکی (نویسنده و کارگردان سینما) به عنوان اعضای جدید هیئت امنای دانشگاه هنر انتخاب شدند.

براساس این گزارش، مسعود‌ ده‌نمکی ضمن تأیید این خبر گفت: چندی قبل نخستین جلسه هیئت امنای جدید تشکیل شد و پیرو آن اعضا با تهیه‌ نامه‌ای خطاب به وزیر علوم خواستار تغییر در متون آموزشی دانشجویان شدند.

وی افزود: امیدوارم ترکیب جدید هیئت امنای دانشگاه هنر با تغییراتی که مدنظر دارند باعث ارتقای سطح آموزش آکادمیک و مهارت‌های فنی دانشجویان دانشگاه هنر شوند.


 
 
حرف هایی از جنس نگفتن!
نویسنده : علیرضا - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧
 

سلام.

خسته شمدم اینقدر گفتم میامو نیومدم!

امروز کنکور دادم.سعی می کنم باز بیام.



 
 
اظهارات تازه ی استاد(!) رحیم پور ازغدی
نویسنده : علیرضا - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۸
 

عصر ایران - حسن رحیم پور ازغدی ، استاد معروف دانشگاه در اظهاراتی که شب گذشته از شبکه یک سیما پخش شد با اشاره به موضوع ازدیاد جمعیت و زاد و ولد در جامعه گفت: " هم اکنون برخی خانم ها می گویند بچه دار نمی شویم برای اینکه هیکلمون به هم می خوره . ای مرده شور ببره هیکلت رو . مگه هیکلت رو می خوای ببری آخرت ؟ تو این هیکل رو می خوای چه کار ؟ غیر از اینه که می خوای ببری تو قبر یا اینکه می خوای هیکلت رو ببری تو خیابون نشون بدی. استفاده هیکلت برای شوهرته و البته شوهرت برای توئه و برای بچه آوردن."*

رحیم پور ازغدی علاوه براستادی دانشگاه، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز هست که صداوسیما مدتی است به صورت گسترده سخنرانی های مختلف وی را به طور کامل پخش می کند.

رحیم پور ازغدی در ادامه سخنانش گفت: من نمی گویم که خانواده ها زیاد بچه بیاورند یا کم. ولی بعضی خانواده ها 20 تا هم بچه بیاورند کم است بعضی دیگر دو تا هم زیاده. من خودم خانواده افغانی فقیری رو می شناسم که در یک اتاق زندگی می کنند و بچه های زیادی هم دارند. هر کدام رو نگاه می کنم بهتر از دیگری. همه نخبه و اعجوبه. آیا می توان به این خانواده بگویی که بچه زیاد نیار؟ من این سیاست رو که به طور کلی به همه بگوییم بچه زیاد نیاورید مخالفم.

وی همچنین در سخنرانی اش خطاب به خانم ها اضافه می کند: شما نباید از مسولیتت کنار بروی برای تربیت بچه. بعضی ها می گویند ما حوصله نداریم شب بیدار بشیم و به بچه رسیدگی کنیم ولی این وظیفه شماست. این که دلیل نمیشه که خانم ها به خاطر سختی بچه نگه داشتن و خراب شدن هیکلشون بچه دار نشن. در غرب دولت ها می گویند که آقا ما سوبسید می دهیم که شما بچه بیاورید و برای هزینه هاش ولی آنجا می گویند که نه ، نمی صرفه برامون.

البته عصرایران ، نظرات ایشان را به عنوان "یک نظر" محترم می داند اما آیا جناب استاد متوجه نیست که بچه دار شدن یا نشدن ، یک تصمیم شخصی است و اگر خانمی نخواهد باردار شود ، ایشان چه حقی برای خودش قائل است که با الفاظ زشتی مانند "مرده شور هیکلت را ببرد" اهانت نماید و بدتر از آن ،رسانه ملی هم این سخنان را به جمع خانواده ها ببرد! آ

یا اگر زنی به زیبایی و تناسب اندام خود اهمیت دهد ، باید متهم شود که می خواهد در خیابان ها برای مردان جلوه گری کند؟!

این چه نگاه سخیفی است که برخی مردان به جنس زن دارند و شأن و شخصیت زن را در حد تولید مثل و وسیله ای برای تمتعات جنسی تقلیل می دهند؟
ای کاش این افراد ، با صدای بلند بگویند که گفته هایشان صرفاً نظرات شخصی است تا بهای چنین نگاه های عجیب و غریبی را "دین" نپردازد.


 
 
بیانیه ی محسن میردامادی به مناسبت ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی
نویسنده : علیرضا - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٥
 

محسن میردامادی: مخالفان متحجر دیروز امام و شیفتگان دوآتشه امروز امام به دنبال براندازی نرم و قلب ماهیت جمهوری اسلامی هستند/ راه ما از بقایای دیکتاتوری شاه، تروریست‌ها و تجزیه طلبان جدا بوده و هست 

تحول سبز: دکتر محسن میردامادی دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی به مناسبت سالروز ارتحال بنیانگذار جمهوری اسلامی پیامی صادر کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایّها الّذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا الله لعلّکم تفلحون

فرارسیدن سالگرد رحلت امام خمینی (ره) فرصتی است که به عنوان دانشجوی قدیمی پیرو خط امام که بخش مؤثر و پرخاطره عمرم را با پیروی از فکر و راه او در طلب معنویت، عدالت و آزادی برای همه ایرانیان گذرانده ام و اکنون هم به جرم تلاش برای فعالیتهای سیاسی در همان راه زندانی هستم نکاتی را از متن تجربیات این سالها یادآور شوم:

۱٫ انقلاب اسلامی سال ۵۷ در کشور ما یکی از مردمی ترین انقلابهای تاریخ بر علیه ظلم و ستم و استبداد داخلی و وابستگی خارجی بود که با فداکاریها و از خود گذشتگیهای کم نظیر ملت و درایت و تدبیر فوق العاده امام خمینی در رهبری ملت به پیروزی رسید. امام و مردم در سردادن شعار اصلی انقلاب با شعار استقلال، نفی وابستگی به قدرتهای خارجی را جستجو می کردند و در شعار آزادی، آینده ای عاری از ظلم و استبداد و دیکتاتوری محدودکننده آزادیهایشان را فریاد می زدند و در شعار جمهوری اسلامی، نظامی مبتنی بر آرای واقعی خود و ملهم از هویت تاریخی و فرهنگی خود را نوید می دادند و مطالبه می کردند.

این انقلاب احیاگر هویت ملت ما بود و نظام موعود برخاسته از شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی می توانست عامل اعتلای این هویت گردد. در منظومه فکری امام و نظامی که وعده می داد اصل «میزان رأی ملت است» رکن رکین و پایه و ستون جمهوری اسلامی بود. جمهوری اسلامی امام چون ذاتاً دموکراتیک بود لازم نبود لفظ دموکراتیک به آن اضافه شود و با این توصیف است که ما طرفدار «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد» بوده و هستیم.

این درک و تجربه نزدیک ما از فکر و راه امام با آنچه برخی اقتدارگرایان و متحجرین که در دوران مبارزه با دیکتاتوری شاهنشاهی و انقلاب همراه امام و ملت نبودند و از همان ابتدا با جمهوری اسلامی و جمهوریت آن مخالف بودند و آنرا پدیده ای غربی می دانستند ولی امروز خود را شیفته دو آتشه امام معرفی می کنند و گویا از یاران نزدیک و خاندان امام و پیشگامان در انقلاب هم امام شناس تر شده اند و خود را معیار و میزان خط امام می دانند، کاملاً متفاوت است. به نظر ما مقابله ای که این نیروها با ارکان دموکراسی، آزادی اندیشه و بیان، آزادی قلم، مطبوعات، احزاب و … می کنند هیچ نسبتی با اندیشه امام ندارد و اقدامات آنها در دوران پس از امام عملاً منجر به براندازی نرم و قلب ماهیت جمهوری اسلامی می شود. سوگمندانه باید اذعان کرد که این روایت از نظام نه جمهوری است و نه اسلامی و تنها نام جمهوری اسلامی را یدک خواهد کشید.

اینکه به جای حاکمیت اراده مردم بر مردم، دستگاهها و نیروهای نظامی و امنیتی بر مردم حاکم باشند و به جای برقراری عدالت و به اسم حفظ اقتدار نظام، هر ظلمی مجاز شمرده شود، و دروغ و تهمت سکه رایج و تمام مرزهای اخلاقی که رکن مهم دین باوری ماست پشت سر گذاشته شود، عملاً همان مناسباتی را که مردم بر علیه آنها انقلاب کردند احیا می کند.

اینکه امروز قریب به اتفاق یاران امام و بیت امام که نزدیکترین افراد و حلقه اول نیروهای امام بودند در شمار منتقدین وضع موجود هستند و علما و بزرگانی چون آقایان موسوی اردبیلی، صانعی، هاشمی رفسنجانی، خاتمی، موسوی خوئینی، مهندس موسوی، آیت الله طاهری اصفهانی، مرحوم توسلی، و شاگردان مبرّز و خاندان امام (ره)، رویکردها و اقدامات امروز را به انحاء مختلف نقد می کنند و خواهان اصلاح امور و بازگشت به اندیشه و راه امام هستند، نه تنها برای ما که حتی برای رقبای سیاسی ما هم تأمل برانگیز شده است.

اگرچه متأسفانه امروز بهای انتقاد و اصلاح طلبی قانونمند و با رعایت چارچوبهای قانونی و اصرار بر منظومه فکری و خط امام، بازداشت و حبس های اینچنینی است ولی باید توجه و امید داشت که تنها راه عبور از این مرحله و بی اثرکردن برخوردهای غیرقانونی و غیر اسلامی و جلوگیری از تداوم آن، تدبیر و آمادگی و عزم جزم برای پرداخت چنین هزینه ای بوسیله همه فعالان اصلاح طلب برای پیشبرد اصلاحات و نجات کشور است.

۲٫ تجربه یکصد سال گذشته کشور ما و تجربه انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی به ما آموخته است که از میان گزینه‌های انقلاب، انفعال و اصلاح – علیرغم همه انحرافها و دشواریهای راه – راهبردی بجز اصلاح، آینده بهتری را برای کشور به ارمغان نمی آورد. باید پذیرفت که تنها راه بهبود و پیشرفت امور در کشور تداوم راهبرد اصلاحات است و اصلاحات همانطور که مکرر بیان شده حرکتی قانونی، مسالمت آمیز، مردمی و تدریجی برای بقا و اعتلای جمهوری اسلامی ایران است، که جنبش سبز در این ایام جلوه خاصی از آن می باشد.

۳٫ در این حرکت مبنا و چارچوب فعالیت، همچنان قانون اساسی است. التزام به قانون اساسی بدین معنی نیست که این قانون عاری از عیب و نقص است. عیب و نقص، طبیعت هر قانون بشری است ولی علیرغم آن، باید هدف و خواست ما اجرای کامل و غیرگزینشی قانون اساسی باشد. طبعاً قانون اساسی مجموعه ای است که همه اصول آن در کنار هم معنی می دهند و هیچ اصلی از آن نمی تواند نافی اصول دیگر باشد و فصل مهم حقوق ملت را نمی توان در پای اصول دیگر آن ذبح کرد. همانطور که ایران را برای همه ایرانیان می دانیم، باید حقوق به رسمیت شناخته شده در قانون اساسی را هم برای تمام ایرانیان بدانیم بطوریکه همه بطور یکسان از آن بهره مند باشند.

۴٫ اصلاحات مورد نظر ما، آزادی و استقلال را در کنار هم و مکمل یکدیگر می بیند و همانطور که در قانون اساسی تاکید شده قربانی کردن هر یک از این دو به بهانه دیگری را غیرقابل قبول می داند. ما ضمن اینکه مدافع تعامل سازنده و مثبت با کشورها در جهت مصالح و منافع کشور هستیم و هرگونه ماجراجویی و دشمن تراشی در عرصه بین الملل را به ضرر کشور می دانیم، در عین حال به اصلاحات بعنوان حرکتی درونزا و متکی به نیروها و خواست و اراده مردم می نگریم.

۵٫ مسیر و راه و شعار ما بعنوان نیرویی که خواهان حفظ و اصلاح و اعتلای جمهوری اسلامی هستیم با افراد و جریانهایی چون بقایای دیکتاتوری شاهنشاهی – که عامل اصلی بسیاری از بدبختیها و عقب افتادگیهای ملت ما بوده است – و تروریست هایی که دست به هر جنایتی علیه ملت ما زده اند و می زنند، و تجزیه طلبانی که خواهان نابودی جمهوری اسلامی هستند، جدا بوده و هست. بنابراین با تأکید روی این چارچوبها که همواره مورد قبول ما بوده است باید نسبت به هرگونه افراط و تفریط حساس بود.

امروز آنهایی که شعار محوری استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را زیر سوال می برند با آنهایی که در طرف مقابل می خواهند هر انتقاد و اعتراض را با شدیدترین وجه سرکوب و منکوب کنند مکمل و تقویت کننده یکدیگرند و در عمل دو تیغه یک قیچی هستند که باعث قطع شریانهای حیات سیاسی کشور و تضعیف توأمان دو وجه جمهوریت و اسلامیت نظام و مانع اصلاح امور می گردند. نباید این احتمال قوی را هم از نظر دور داشت که اقدامات افراطی و سردادن شعارهای انحرافی که در مراحل مختلف پس از انتخابات شاهد آن بوده ایم، تکرار ماجراهایی نظیر کارناوال عاشورا در سال ۷۶ باشد که در اطاقهای امن فکری افراطیون ضد اصلاحات کلید می خورند تا بوسیله آن بتوانند با رادیکال کردن فضای جامعه، خشونت طلبی و اهداف سرکوبگرانه خود را دنبال کنند و نگذارند فضای سیاسی به سوی اعتدال و عقلانیت برود. راه ما نه سنخیتی با رادیکالیسم و شعارهای افراطی و براندازانه دارد و نه نسبتی با تفکرات ارتجاعی و کسانی دارد که تمام رسالت خود را مقابله با دموکراسی و مردمسالاری و آزادیهای خدادادی و حقوق اساسی ملت می دانند.

۶٫ امروز مهمترین کار برای نیروهای اصلاح طلب حفظ ارتباط و انسجام تشکیلاتی و اطلاع رسانی واقع نگرانه و پرهیز از پراکندگی و رها شدن نیروها است. البته واضح است که امروز فعالیت تشکیلاتی متأسفانه پرهزینه است و این پرهزینگی امری است که کشور و همه دلسوزان کشور از آن زیان می کنند ولی باید امیدوار و به دنبال آن بود که کشور بیش از این متضرر نشود و فعالان سیاسی به اعتبار بازگشت همه دست اندرکاران به قانون اساسی کمتر گرفتار چنین محدودیت هایی شوند. دستگیری غیرقانونی و گسترده نیروهای سیاسی و مدنی و مطبوعاتی و رسانه ای از جمله نیروهای تشکیلاتی اصلاح طلب با اتهامات بی اساس و بی سابقه، بخشی از این هزینه ها و در عین حال نشان دهنده تأثیرگذاری این فعالیتها است. پس باید ضرورت گسترش ظرفیتهای قانونی و فعالیتهای تشکیلاتی و اصلاح طلبانه را امروز بیش از پیش در نظر داشت و خواهان آن بود.

تعطیل کردن دو حزب شناسنامه دار، میدان دادن به تشکلها و باندهای بدون شناسنامه و بالتبع مسئولیت ناپذیر است. کسانی از تعطیلی و انحلال احزاب قانونی دارای پایگاه اجتماعی سود می برند که به دلیل گرفتاری در ورطه ناکارآمدی و فساد حکومتی و بهره گیری بی ضابطه از قدرت، تحمل نظارتهای مردمی را که در قالب احزاب و تشکلهای مدنی و نیز مطبوعات آزاد است را بر نمی تابند. اعلام لغو پروانه جبهه مشارکت و درخواست انحلال آن جز برای گریز از نقد مؤثر این حزب نسبت به دولت مستقر هدف و معنایی ندارد. التبه این نوع تصمیمات حکومتی نمی تواند فعالان سیاسی متشکل در جبهه مشارکت را از فعالیت و نقش آفرینی سیاسی بازدارد و صدور حکم توقف فعالیت و حتی انحلال حزب ممکن است موجب زحمت بیشتر ما بشود اما بیش از آن آبروی کسانی را می برد که به چنین کاری مبادرت می کنند.

۷٫ ما باید همچنان به فکر احیای همه ظرفیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، و بین المللی برای اعتلای نام ایران و اسلام، و نگران از دست دادن تواناییهای کشور و دستاوردهای انقلاب اسلامی در اثر بی تدبیری های سیاسی و اجرایی در عرصه ملی و در سطوح بین المللی باشیم. ما در جهانی به سر می بریم که همه اجزای آن به هم پیوسته است؛ پس باید نسبت به هر ظلم و حرمت شکنی و تهدید صلح و امنیت جهانی در هر کجای عالم حساس باشیم. بر این اساس باید در برابر ظلم آشکاری که بر انسانیت، حقوق بشر، و ملت مظلوم فلسطین در فاجعه حمله رژیم صهیونیستی به کشتی صلح در غزه رخ داد، جامعه ایرانی را نیز به مثابه افکار عمومی جهان حساس کرد.

از همه دوستان و آشنایان و دیگرانی که در مدت بازداشت و مرخصی نسبت به اینجانب و دیگر اعضای دربند حزب از هرگونه لطف و محبتی دریغ نداشته اند، به ویژه از خانواده شجاع و صبور همه زندانیان سیاسی صمیمانه تشکر می کنم. از همسر بزرگوار و شکیبا و وفادارم و فرزندان صبور و آگاهم که در این مدت با ایثار و ایستادگی و از خود گذشتگی و آگاهی، همه مشکلات را تحمل کرده اند و سنگ صبور زندگی و فعالیت سیاسی بوده اند نیز سپاسگزارم و از خداوند بزرگ می خواهم که در همه حال

به همه ما صدق نیت و صبر و اجر عطا فرماید.

ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هب لنا من لّدنک رحمةً انّک انت الوهّاب

محسن میردامادی
دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی
۱۴ خرداد ۱۳۸۹ – زندان اوین


 
 
قطاری که سوت نمی‌زند: یکسال از افتتاح نمایشی قطارشیراز – اصفهان گذشت
نویسنده : علیرضا - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٥
 

یکسال پیش و همزمان با سالگرد ملکوتی امام‌خمینی(ره) وزیر راه و ترابری به همراه معاون اول رییس جمهور به شیراز رفت تا عده‌ای از خانواده شهدا را سوار بر قطاری کند که به ظاهر قرار بود به اصفهان و سپس به تهران بیاید و خانواده‌های شهدا را به مرقد امام برساند تا به تصور مسولان وزارت راه آرزوی دیرینه مردم شیراز توسط استاد رییس جمهور محقق شده و وزیر افتخار رساندن خانواده‌های شهدا همزمان با سالگرد رحلت امام خمینی را در کارنامه خود به ثبت رساند.

به گزارش ایلنا، راه‌آهن ۵۰۶ کیلومتری اصفهان- شیراز در حالی روز ۱۳ خردادماه افتتاح شد که در همان زمان منابع محلی اعلام کرده بودند هیچ یک از ایستگاه‌های این قطار آماده افتتاح نیست و این راه‌آهن پس از افتتاح توسط مسئولان امر و عبور قطاری حامل زائران شیرازی به سمت تهران برای تکمیل پروژه تعطیل تا عملیات بلاست‌ریزی و تراورسها تکمیل و ارتباطات ایستگاه‌ها برقرار شود و چرا که با وضعیت این راه‌آهن، آماده بهره‌برداری نیست و عبور قطار حادثه آفرین خواهد بود.

به این جهت قطار نمایشی شیراز– اصفهان در روز۱۳خرداد حامل زائران بود و با سرعت ۳۰ کیلومتر بر ساعت حرکت کرد و تنها از شیراز تا آباده در حدود ۷ ساعت طول کشید تا مسافران جا به جا شوند مسیری که باید در حدود ۱۱ ساعت به طور عادی طول می‌کشید تا مسافران به تهران جابه جا شوند، حدود ۱۷ ساعت به طول انجامید و این امر خود به خوبی اذعان از آماده نبودن زیر ساخت‌ها و بالاست‌های مسیر داشت البته قرار بود این قطار با سرعت ۱۶۰ کیلومتر در ساعت حرکت کند که بنا به شواهد این قطار با سرعت ۳۰ کیلومتر در ساعت یعنی یک سوم سرعت قطارهای معمولی که با سرعت۱۲۰ کیلومتر در ساعت حرکت می‌کنند، حرکت کرده است تا در حین حرکت حادثه و در نهایت مشکلی برای مسافران اتفاق نیفتد.

در آن زمان بنا به گفته مسوولان شیرازی هنوز بالاست‌ریزی در مسیر اقلید تا اصفهان تکمیل نشده بود و از قسمت سعادت‌شهر تا شیراز پیچ‌های تراورس‌های بتنی به ریل نیز کامل سفت نشده‌اند و هر لحظه احتمال وقوع حادثه بود.

به این جهت این قطار تنها سه روز پس از افتتاح نمایشی‌اش متوقف شد تا مسئولان مجددا مسیر را ریل گذاری و اقدامات زیر سازی لازم و ایستگاه سازی‌ها را انجام دهند. از آنجا که وزارت راه و ترابری برای افتتاح نمایشی این مسیر بسیار هزینه کرده بود بنابراین مردم شیراز هر لحظه به دنبال زمان افتتاح رسمی این طرح در مواجه با مسولین وزارت راه و استانداری شیراز از آنها در مورد زمان قطعی افتتاح این قطار سوال کردند تا این که در نهایت مسولان چندین بار زمان‌های متفاوت چند ماهه را اعلام و سپس زمان اعلامی را تغییر دادند تا همانند سال‌های قبل مردم شیراز را همچنان منتظر شنیدن صدای سوت این قطار بگذارند.

در آن زمان البته دستغیب نماینده مردم شیراز نیز به این افتتاح نمایشی واکنش نشان داد و از مردم شیراز خواست تا از خرید بلیط این قطار تا زمان افتتاح رسمی این قطار خودداری کنند و حتی این اقدام وزارتخانه را دلیلی برای استیضاح وزیر راه خواند.

عضو کمیسیون صنعت و معدن مجلس در آن زمان اظهارداشت: «برای احداث تخصصی راه آهن باید چندین مرحله را پشت سر گذاشت. مراحلی که کوبیدن خاک ۹۸ درصد، بالاست و تراوس و در نهایت ریل گذاری را شامل می‌شود. این در صورتی است که در زمان احداث راه آهن اصفهان – شیراز علاوه بر این‌که در برخی از مسیرها حتی کوبیدن خاک به زیر ۹۸ درصد می‌رسد. مرحله بالاست نیز در برخی از مسیرها انجام نشده و شاهد هستیم که قطعات بتنی مستقیماً بر روی خاک کوبیده قرارگرفته است».

وی با اشاره به این‌که مسوولین بارها گفته‌اند که حلاوت و شیرینی این پروژه را با دیدگاه‌های سیاسی نباید تلخ کرد، تاکید کرد: «اگر این راه آهن استاندارد است پس چرا زمان فروش بلیت‌های این قطار را به ۴ ماه دیگر موکول کردند. آیا این امر به این دلیل نیست که در این زمان می‌خواهند به دوباره کاری این پروژه بپردازند»؟

نماینده شیراز در مجلس گفت: «در هیچ کجای دنیا تاکنون سابقه نداشته است که اولین سفر یک قطار به حمل مسافر اختصاص یابد، در صورتی که باید تا ماه‌ها از قطار تازه احداث شده در جهت حمل بار استفاده شود تا تمامی ‌ابعاد و شاخصه‌های ایمنی مورد ارزیابی قرار گیرد. اما امروز شاهد هستیم که این روند در کشور ما به گونه‌ای دیگر است».

بنا به گفته مسولان وقت وزارت راه و ترابری برای انجام این پروژه حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد تومان خرج شده است این در حالی که در گذشته چینی‌ها قرار بود با مبلغی کمتر از این راه‌آهن را اجرا کنند اما کار از دست آنها گرفته شد و به پیمانکاران ایرانی سپرده شد.

حال پس از گذشت یک سال از افتتاح نمایشی این راه آهن و پس از افتتاح مجدد آن به مناسبت عید نوروز بعد از بارها اعلام زمان افتتاح اما هنوز سوت این قطار با فواصل زمانی بلند شنیده می‌شود چرا که بنا به گفته مردم شیراز پس از ایام نوروز مجدد فروش بلیط برای این قطار متوقف شده است به گونه‌ای که دانشجویان شیراز برای تردد به تهران و حضور در نمایشگاه کتاب با پاسخ ” فعلا فروش بلیط نداریم ” مواجه شدند تا مسوولان برای چندمین بار در طی یک سال امکانات لازم برای این قطار را فراهم کنند تا شاید روزی برسد که قطار شیراز- اصفهان- تهران به طور متناوب تردد داشته باشد.

البته روح الله احمدزاده استاندارد فارس که گویی از توقف فروش بلیط این قطار اطلاعی ندارد در این باره گفت: تردد مسافر در این خط ادامه داد و متوقف نیست این قطار آرزوی ۷۰ ساله مردم شیراز است که در گیر کمبود بودجه است.

وی ادامه داد: برای تکمیل این پروژه ۴۵۰میلیارد تومان ریالی و ۱۵۰ میلیون یورو ارزی اختصاص یافت که توانست ۹۵ درصد پیشرفت فیزیکی داشته باشد و چنانچه وزارت راه و ترابری همت کرده و سایر هزینه‌هار ا متقبل شود، می‌توان این عملیات اجرایی این راه آهن را کامل کرد.

استاندار فارس افزود:۵ درصد باقی مانده مربوط به ایستگاه‌هاست که وزیر در زمان افتتاح این قطار قول مساعد داد که برای اعتبارات آن فکری کند تا پایان سال تکمیل شود و با توجه به گذراندن سه ماه از سال جاری امیدواریم با تخصیص اعتبار ۱۳۰میلیارد تومان دیگر برای تکمیل ایستگاه‌ها بتوانیم این مسیر را کامل کنیم.

احمدزاده تصریح کرد: هنوز هم تردد مسافرین از ایستگاه صدرا صورت می‌گیرد و این ایستگاه به عنوان ایستگاه موقت راه‌اندازی شده است.

به این جهت به نظر می‌رسد با وعده‌های اعلامی از سوی مسوولان وزارت راه و ترابری و نحوه تخصیص اعتبارات به پروژه‌های این وزارت‌خانه هنوز هم نمی‌توان به افتتاح رسمی این پروژه امیدی داشت و باید هر سال افتتاح نمایشی آن را سال شمار کنیم البته وزیر راه و ترابری افتتاح این مسیر را نمایشی نمی‌داند و در مرداد سال گذشته برای این که به خبرنگاران حوزه راه ثابت کند که این مسیر تکمیل شده است و مشکلی وجود ندارد وعده داد تا هفته پایانی مرداد ماه خبرنگاران از این مسیر بازدید کنند که هنوز نه وعده وزیر محقق شده و نه خبری از بازدید خبری از این مسیر وجود دارد که خود نشان دهنده این امراست که این مسیر هنوز آماده نیست و وزارتخانه به جهت آماده‌سازی کامل از حضور خبرنگاران دراین مسیر جلوگیری می‌کند.


 
 
سایت انصار نیوز به آیت ا... مصباح لقب " امام" داد
نویسنده : علیرضا - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٤
 

شفاف:پایگاه خبری انصار نیوز نزدیک به گروه موسوم به شورای هماهنگی حزب الله در یکی از مطالب جدیدش از آیت ا... مصباح یزدی با عنوان " امام مصباح یزدی " یاد کرده است .

این پایگاه خبری نزدیک به افراطیون در توجیه این رفتار خود نوشته است : " لقب «امام» برای استاد مصباح در حالی بکار رفته که برای صاحنظرانی چون فخر رازی و محمد غزالی نیز بکار می‌رفته است. این هم برای بهانه‌گیران!"

پایگاه خبری انصار نیوز در بخش دیگری از مطلبش نوشته است : " در قرآن آمده است: «یوم ندعو کل اناس بامامهم». هر کسی با امامش وارد محشر می‌شود. شناخت «امام» هم خیلی مهم است. پیامبر می‌فرماید: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه»؛ هر کس بمیرد و «امام زمان»ش را نشناسد به مردن جاهلیت از دنیا رفته است...."


این پایگاه خبری در ادامه نوشته است : " استاد مصباح می‌گوید: «در دوران انقلاب اسلامی نیز منافقانی وجود دارند و برای اینکه مردم آنها را بپذیرند و منزوی نشوند، دم از اسلام و امام خمینی(ره) می‌زنند». «انصارنیوز» هم در قبال امام خود ممکن است به چنین آفتی دچار شود. «وما ابریء نفسی». "

این اولین بار است که یک پایگاه خبری مدعی اصولگرایی برای آْیت ا... مصباح یزدی از لفظ " امام " استفاده می کند و این امر تعجب بسیاری از ناظران سیاسی را برانگیخته است .

گفتنی است این پایگاه خبری منتشر کننده دیدگاه های افرادی مانند فاطمه رجبی است .


 
 
تناقض هایی درباره دو میلیون تعرفه اضافی :پاسخ شورای نگهبان برای چاپ دو میلیون بر
نویسنده : علیرضا - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۳
 

رای ما کجاست: روز جمعه 22 خرداد ماه و روز رای گیری انتخابات ریاست جمهوری دهم، دو میلیون تعرفه اضافی چاپ شد و موضوع چگونگی اخذ مجوز از شورای نگهبان برای چاپ تعرفه اضافی در روز انتخابات ناگفته باقی ماند. آقای جنتی نیز در واکنش به این موضوع گفت که بله من خبر دارم و دیروز چون عجله بود شخصاً تصمیم گرفتم و اجازه دادم، هرچند باید موضوع در شورا به تصویب می رسید.

همچنین ادعای صادق محصولی این بوده که دو میلیون تعرفه چاپ شده اضافی در روز انتخابات شماره سریال داشته اند در حالی که در گزارش شورای نگهبان تاکید شده به دلیل کمبود زمان، تعرفه‌های چاپ شده در روز اخذ رأی بدون کد استان به چاپ رسید. و تناقضاتی که تنها با مرور برخی از گفته های مسئولان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری روشن می شود.

کامران دانشجو، رئیس ستاد انتخابات کشور و قائم مقام وزیر کشور شامگاه چهارشنبه ۲۸ خرداد ماه در برنامه ویژه پاسخگویی به شبهات انتخاباتی از شبکه خبر اعلام کرد: "‌ در این دوره برای 46 میلیون و200 هزار واجد شرایط رای دادن حدود 57 میلیون تعرفه به چاپ رسید که بر اساس یک ضریب خاصی از میزان مشارکت در هر یک از مناطق کشورمان تعرفه در اختیار آنها قرار می‌گرفت، ‌اما در این دوره از انتخابات به واسطه استقبال بسیار گسترده مردم، و به وجود آمدن صف‌هایی طویل در همان ساعات اولیه رای‌گیری در برخی از شعب با کمبود تعرفه مواجه شدیم که بلافاصله از طریق ستاد فرمانداری‌ها موضوع پیگیری و تعرفه به میزان مورد نظر به هر یک از شعب ارسال شد. "(1)

دانشجو افزود:" به دلیل استقبال گسترده مردم در این دوره از انتخابات ما مجبور شدیم تا به چاپخانه‌ای که تعرفه‌های این دوره از انتخابات در آن چاپ شده بود اعلام کنیم که به میزانی، تعرفه در روز جمعه به چاپ برساند که بر این اساس میزان کل تعرفه به چاپ رسیده در این دوره از انتخابات به 58 میلیون و 875 هزار رسید که برای برخی از استان‌هایی که با کمبود تعرفه مواجه شده بودند، ارسال و مقادیری از آن در شهر تهران توزیع شد."

صادق محصولی وزیر کشور نیز در برنامه گفتگوی ویژه خبری پنجشنبه 4/4/1388 گفت: " در رابطه با تعداد تعرفه‌ها، ابتدا در قرارداد اول 57 میلیون تعرفه چاپ کردیم، به خاطر حفاظت و صیانت بالا تعرفه‌ها را بانک ملی چاپ می‌کند. بعد این رقم به 58 میلیون و 875 هزار افزایش پیدا کرد و همه‌ی اینها هم سریال‌دار بود. این‌ها توزیع شد برخی گفته‌اند در روز 21 خرداد باز تعرفه چاپ شد که اشتباه گفته بودند. در روز 22 خرداد به درخواست نماینده‌ی یکی از نامزدهایی که الان جزء معترضین است که گفته بود تعرفه کم آمده است و چاپ شود با تأیید شورای نگهبان 2 میلیون تعرفه‌ی سریال‌دار با پیش‌بینی‌هایی که از قبل شده بود چاپ شد. یعنی جمعا شد 60 میلیون و 875 هزار تعرفه که از اول تا آخر انتخابات چاپ شد. ما در روز انتخابات این دو میلیون برگه‌ی تعرفه که چاپ کردیم رقمی حدود یک میلیون و 100 هزار را به تهران، 50 هزار به قم، 100هزار به اصفهان و 200 هزار به آذربایجان شرقی ارسال کردیم، 550 هزار هم از 2 میلیون در مرکز بانک ملی که مخزن چاپ آن بود باقی ماند که هم اکنون نیز موجود است."(2)

در گزارش تفصیلی شورای نگهبان در مورد انتخابات دهم 25 تیر ماه 1388 آمده است:" الف-3) در خصوص میزان تعرفه های چاپ شده و مسائل مربوط به آن باید گفت که در پی وصول شکایت‌های نامزدهای محترم، شورای نگهبان بازرسین ویژه ای به ستاد انتخابات کشور و چاپخانه بانک‌ملی جمهوری اسلامی ایران (محل چاپ تعرفه‌های انتخابات) اعزام نمود. بازرسین اعزامی پس از بررسی همه‌جانبه و اخذ صورتجلسه های مختلف، طی نامه شماره 33583/11/88 مورخ 9/4/88 اعلام نمودند وزارت‌کشور قبل از انتخابات اقدام به چاپ پنجاه و هشت میلیون و هشتصد و هفتاد و پنج هزار (58875000) برگ تعرفه نموده است. همچنین در روز اخذ رأی مورخ 22/3/88 نیز پس از هماهنگی با این شورا به منظور جلوگیری از کمبود احتمالی تعرفه و امکان توزیع مناسب آن در سراسر کشور، تعداد دو میلیون (2000000) برگ تعرفه دیگر نیز به چاپ رسید." توضیح این نکته ضروری است در تمامی انتخابات قبلی نیز به دلیل سیال بودن جمعیت رأی دهنده در سطح کشور، وزارت‌کشور اقدام به چاپ تعرفه به میزان قابل توجهی بیش از شمار واجدین شرایط می‌نمود. در این دوره نیز علاوه بر اتخاذ همین تدبیر، تعرفه‌های هر استان با کد خاص چاپ شد تا امکان جابجایی تعرفه‌ها بین استان‌ها وجود نداشته باشد. این امر هرچند که به سلامت و دقت انتخابات کمک کرد مع‌الوصف با عنایت به حضور گسترده مردم و نیاز بسیاری از حوزه‌های اخذ رأی به ارسال دوباره تعرفه، تبادل تعرفه بین استان‌ها را غیرممکن ساخت. به همین دلیل تعرفه‌های چاپ شده در روز اخذ رأی بدون کد استان به چاپ رسید. (قابل ذکر است کل تعرفه‌های چاپ شده در قبل از انتخابات و روز اخذ رأی دارای شماره سریال‌ بوده است.(3)

لازم به ذکر است مجموعاً در روز 22 خرداد، تعداد سی و نه میلیون و سیصد و هفتاد و یک هزار و دویست و چهارده (39371214) برگ تعرفه در سراسر کشور به مصرف رسید و تعداد ششصد و پنجاه هزار (650000) برگ تعرفه نیز در چاپخانه بانک ملی موجود است و صورتجلسه پلمپ آن که به امضاء نمایندگان ستاد انتخابات کشور، حراست وزارت کشور، حراست چاپخانه بانک ملی، شورای نگهبان و نماینده بانک ملی رسیده است در این شورا موجود است. "

حال این شبهه پاسخ داده نشد که این تناقض 2 میلیونی در آمار تعرفه های چاپ شده توسط رئیس ستاد انتخابات و وزیر کشور آن هم در فاصله‌ی یک هفته به چه معنی است؟ و منظور از چاپ تعرفه بدون درج کد استان چیست؟

شورای نگهبان در این گزارش موضوع چگونگی اخذ مجوز از شورا برای چاپ تعرفة اضافی در روز انتخابات را ناگفته می گذارد . مصاحبه های متعدد آقایان دانشجو، محصولی و سایر مسئولان برگزاری انتخابات همگی حاکی اند که برای هر بار چاپ باید از شورای نگهبان اجازه یا تأییدیه گرفته شود و صورت مجلس شود. اینک پرسش مهم و قابل توجه این است که برای چاپ دو میلیون تعرفه در روز جمعه با کدام شورا هماهنگی شده بود؟

موضوع چاپ تعرفه در روز جمعه، یعنی روز انتخابات، که به گوش نامزدها رسیده بود، علاوه بر بسیاری خبرهای دیگر که بعدها درستی آنها ثابت شد، مانند خبر پیشاپیش قطع ارتباطات در 21 خرداد، در صبح روز شنبه 23/3/88 در جلسة مجمع تشخیص مصلحت مطرح می شود و آقای جنتی با دستپاچگی می گوید، بله من خبر دارم و دیروز چون عجله بود شخصاً تصمیم گرفتم و اجازه دادم، هرچند باید موضوع در شورا به تصویب می رسید.و این گونه بود که شورای نگهبان موضوع چاپ دو میلیون تعرف اضافی بدون کد سریال را ناگفته باقی گذاشت.

1- فیلم مصاحبه در آرشیو صدا و سیما موجود است. متن مصاحبه توسط خبرگزاری فارس منتشر و در روزنامه‌ها ایران 30 خرداد 88 صفحه 20 به چاپ رسیده است.


 
 
بر خرداد 88 چه گذشت؟!
نویسنده : علیرضا - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۱
 

"خرداد" ماه مناظره ، انتخابات و باقی قضایا

عصرایران؛ محمود فرجامی- خیلی ها معتقدند خیلی خوب بود که سال 88 خرداد نمی‌داشت. احتمالا میلیون‌ها نفر با انگیزه‌های مختلف با طنزنویسی که نمی داند چطور از خرداد این سال گزارش بنویسد هم عقیده‌اند ولی به هر حال چاره‌ای نیست .

 این ماه ماه انتخابات و حوادث پس و پیش آن بود. حوادث پیش‌اش البته قابل ذکرتر است: نتایج بررسی صلاحیت نامزدها در این ماه توسط شورای نگهبان اعلام شد که بر اساس آن مشخص شد رضایی، کروبی، احمدی‌نژاد و موسوی برای ریاست جمهوری به رقابت خواهند پرداخت.

 کروبی با انتخاب شعار "تغییر" و مشاوران و حامیانی نظیر کرباسچی، عبدی، کدیور، ابطحی و سروش در این سوی طیف اصلاح طلبان قرار داشت و احمدی‌نژاد با انتخاب شعارهایی که از فرط عظمت در این گزارش نمی‌گنجند و یارانی نظیر رحیم مشائی، کلهر، بذرپاش، محرابیان و... در آن سوی مخالف اصلاح طلبان قرار گرفت.

درمیانه رضایی اصولگرا با شعارهایی بعضا اصلاح‌طبانه قرار داشت و موسوی اصلاح‌طلب با منشی اصولگرایانه و حامیانی نظیر خاتمی و بیشتر گروه ها و جریان های داخلی اصلاح‌طلب.

با شروع زمان قانونی فعالیت تبلیغاتی، هر چهار کاندیدا به انجام نطق‌ها و مصاحبه‌ها و میتینگ‌ها پرداختند و خیلی زود مشخص شد که رقیب اصلی و جدی احمدی نژاد، میرحسین موسوی ا‌ست.

 شب‌های تهران و تقریبا تمام شهرهای بزرگ ایران  شاهد حضور گرم و شاد طرفداران کاندیداها بود که به طور مسالمت‌آمیز در کنار یکدیگر به فعالیت می‌پرداختند.

 یک روزنامه‌نگار در یکی از همین‌شبها که یکی از شادترین شب‌های تهران در چند دهه گذشته بود چنان از رفتار محترمانه و مسالمت‌آمیز طرفداران کاندیداها با یکدیگر به وجد آمد که نوشت با این روحیه و مشارکت مردمی، مهم نیست که چه کسی پیروز انتخابات است و آنکه پیروز نهایی است مردم هستند (این خبرنگار از 23 خرداد تا امروز دهانش باز و چشمانش به یک نقطه خیره مانده و با کسی حرف نمی‌زند!)

صدا و سیمای جمهوری اسلامی در جریان انتخابات سال 88 برای نخستین بار برنامه مناظره دو به دوی کاندیداهای ریاست جمهوری را راه انداخت که در ابتدا استقبال و بعدها به شدت نکوهش شد.

اما در ایام استقبال، نامزدهای ریاست‌جمهوری دو به دو با همدیگر و در حضور آدم عجیب و غریبی که گویا قرار بود نقش مجری بی‌طرف را داشته باشد به بحث با یکدیگر پرداختند که در دومین شب از این مناظره‌ها که بین موسوی و احمدی نژاد بود به مناظره‌های تاریخ ساز بدل شد.

 در آن شب احمدی‌نژاد نه فقط به طرف مقابل و سایر کاندیداها بلکه به خانواده‌های برخی از مسئولان نظام نظیر هاشمی و ناطق (از نوع رفسنجانی و نوری) حمله سختی برد و نهایتا کل این جریان را دسیسه هاشمی برای ساقط کردن دولت دانست.

 او حتی رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام (هردو نفر هاشمی رفسنجانی) را متهم به تماس با بیگانگان برای فشار بر دولت کرد، دولت زمان جنگ را زیر سوال برد و دست آخر هم در مقابل فردی که با چشمان از حدقه درآمده در مقابلش فقط "چیز" می‌گفت، گفت که عکس مدارک همسرش را به همراه آورده است.
از آن شب به بعد که رئیس‌جمهور قانونی یک کشور با آن شیوه به مناظره پرداخت همه فهمیدند که این انتخابات بی نظیر خواهد بود.

 موسوی در شب‌های بعد به شدت و با ادبیات بسیار تندی جواب احمدی‌نژاد را داد، آمارهای او را زیر سوال برد و ادب مرد را به ز دولت او دانست و نزدیک بود مجری برنامه را که پس از چند شب عدل در میانه سخنان او زبان باز کرده بود و تذکر می داد را کتک بزند.

 مناظره کروبی با احمدی نژاد هم با افشاگری‌ها و ادبیات مشابهی برگزار شد و مناظره احمدی‌نژاد با محسن رضایی هرچند آرامتر اما با متهم کردن تلویحی یکدیگر به اتهاماتی همراه شد که مسلمان نشنود کافر مبیناد. (البته دیدند و شنیدند)
 




از راست به چپ: موسوی، مجری یا همان ساعت شماطه‌دار، احمدی نژاد
آخرین لبخند طرفین پیش از شروع مناظره

این مناظره‌ها نه فقط بر فضای سیاسی و اجتماعی کشور تاثیر بسیاری زیادی گذاشت بلکه حتی تا ادبیات و فولکلور هم سریعا نفوذ کرد. از همان شب‌ها بود که تکه کلام‌هایی نظیر «چیز»، «بگم؟ بگم؟»، «خوشم آمد به هوشت»، «فدرالیسم اقتصادی»،«سندش هم موجوده»،«ننه جون مهدی»،«یکی گفت من در وسط کره زمین وایسادم. گفتند از کجا معلوم؟ گفت باور نداری وردار متر کن»، «ادب مرد به ز دولت اوست» در دهان مردم افتاد و علاوه بر این مشخص شد که میزان رفاه در ایران در حال حاضر از پیشرفته‌ترین کشورهای اروپایی هم بیشتر است (سندش هم موجود بود!) و شایع شد که پس از انتشار برخی نمودارها، پشت دیوار سفارتخانه‌های ایران در اروپا و آمریکای شمالی صف متقاضیان مهاجرت به ایران شکل گرفته است.

در این ایام نهضت اضافه حقوق و توزیع سهام عدالت و افتتاح پروژه‌های عمرانی ناتمام آغاز شد که در نتیجه تعجیل برای خدمت‌رسانی هرچه بیشتر به مردم، در جریان افتتاح راه آهن زاهدان بم، قطار از ریل خارج شد و راه‌آهن اصفهان شیراز هم حکایتش تا کنون باقی است.

 اما در عوض شهر شیراز شاهد اتفاق تاریخی دیگری بود و آن سخنرانی غلامحسین الهام عضو شورای نگهبان در میتینگ انتخاباتی احمدی‌نژاد به جای وی بود.

در چنین شرایطی روز 22 خرداد فرا رسید که البته با قطع سراسری سرویس پیامک 9 ساعت پیش از آغاز زمان رای گیری، مشخص شد برخی دوستان به استقبال آن نیز رفته‌اند.

 این استقبال با اختلال در روند دسترسی به اینترنت جانانه تر شد. در این روز تاریخی بنابه آمار رسمی نزدیک به 80 درصد واجدین شرایط به پای صندوق های رای رفتند که از حیث مشارکت مردمی بی‌سابقه بود والبته از چند حیث دیگر که به بعضی از آنها خواهیم پرداخت بی‌سابقه‌تر هم شد.

در حالی که هنوز ساعات رای گیری به پایان نرسیده بود برخی رسانه ها و در راس آنها فارس‌نیوز خبر از برتری احمدی‌نژاد در انتخابات دادند.

 از آن سو میرحسین موسوی هم چند ساعت بعد و در حالیکه مقدار اندکی از آرا شمارش شده بود در یک کنفرانس خبری خبر از پیروزی قاطع خودش داد و از طرفدارانش خواست که آماده برگزاری جشن پیروزی شوند.

اما فردا رسانه‌ها و منابع رسمی خبر از پیروزی احمدی‌نژاد دادند و از همان موقع تعداد اندکی از مردم (که میزان اندکی‌شان نیازی به شرح و توضیح ما ندارد) شروع کردند به اعتراض نسبت به نتایج اعلام شده.

 در این گیرودار اعلام شد که عصر روز یکشنبه و با حضور احمدی‌نژاد و طرفدارانش در میدان ولی عصر تهران جشن پیروزی احمدی‌نژاد برگزار می‌شود.

 میرحسین موسوی در همین روز نهضت بیانیه دهی‌اش را با انتشار نخستین بیانیه‌اش آغاز کرد که تا الان ادامه یافته و در تولید ناخالص ملی ابتکاری نو محسوب می‌شود و طبعا کروبی هم به رشته مورد علاقه خود یعنی نامه نویسی اعتراضی مشغول شدو عده‌ای هم (باز هم اندک) شروع به سر و صدای بر بالای بام‌ها کردند.

روز یکشنبه جشن پیروزی احمدی نژاد در میدان ولی عصر برگزار شد. حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان که چند ماه بعد خودش هم به دور دوم ریاست جمهوری‌اش رسید پیروزی را به همتای ایرانی‌اش تبریک گفت .

احمدی نژاد اما "بعضی از معترضان"(و نه همه آنها) را "خس و خاشاک" خواند که جمله ای تاریخی شد و از فردا اثرات خودش را نشان داد.

 اما پیش از فردای آن روز باید به شب 25 خرداد بپردازیم که عده‌ای به کوی دانشگاه تهران ریختند و دانشجویان آنجا را به شدت مضروب ساختند. هنوز مشخص نیست چرا هروقت در فضای سیاسی کشور اتفاق مهمی می‌افتد یا می‌خواهد بیفتد دانشجویان ساکن در کوی دانشگاه تهران مضروب و مصدوم و دستگیر می شوند ولی آنچه مشخص است این است که هویت مهاجمان همیشه نامشخص است!

برای فردای آن روز ساعت 16 میرحسین موسوی درخواست مجوز راهپیمایی کرده بود که با آن موافقت نشد اما با این حال عده ی اندکی از معترضان به خیابان آمدند و از میدان فردوسی تا میدان آزادی راهپیمایی کردند. گفته شد قالیباف جمعیت را حدود 3 میلیون نفر تخمین زده که بعدا قالیباف گفت من این حرف را نگفتم. در این راهپیمایی موسوی و کروبی و تقریبا تمام اصلاح‌طلبان مهم بجز محمد خاتمی حضور داشتند که تقریبا تمام آنها بجز همین سه نفر طی چند روز بعدی دستگیر شدند.

 از میان دستگیرشدگان فقط محمدرضا خاتمی را خاتمی توانست بیرون بیاورد که همین امر نشان داد محمد خاتمی آنقدرها هم که می‌گویند منفعل نیست و گه گاهی کارهایی دست کم برای داداش خودش می‌کند.

 در انتهای همین روز در مقابل یک پایگاه نظامی بسیج که گویا کسانی قصد ورود غیر مجاز به داخل آن را داشته بودند تیراندازی صورت گرفت که در نتیجه آن 7 نفر کشته و عده ی بخت برگشته تری دستگیر و به بازداشتگاهی موسوم به کهریزک برده شدند.

در این میان ، بیست و هفتم خرداد روز بازی تیم فوتبال تیم ملی ایران در مقابل تیم کره جنوبی و آخرین شانس ایران برای صعود به جام جهانی بود.

 اما تیم ایران باخت که هیچ بعید نیست دلیل آن، همان شش بازیکنی باشند که دستنبندهایی به رنگ خاصی به دست بستند.

اما عجیب آن بود که این باخت و به خصوص مساله صعود تیم ایران به جام جهانی که در سال های اخیر به یکی از مهمترین مسائل ملی و میهنی تبدیل شده بود نه فقط واکنش چندانی برنینگیخت بلکه حتی برخی رسانه ها تیتر زدند: "چرا مردم از باخت تیم ملی خوشحال شدند؟"!

مربی تیم ملی در این هنگام افشین قطبی بود که پس از برکناری از سرمربی‌گری تیم ملی دوباره به تیم دعوت شده بود.
راهپیمایی‌ها در این ایام همچنان ادامه یافت و به موازات آن قرار بر بازشماری درصدی از آرا شد. افرادی‌ هم عازم میانجی گری شدند که دست خالی برگشتند. این اوضاع ادامه یافت تا روز 29 خرداد که نماز جمعه آن روز در تهران را خود رهبری اقامه کردند. ایشان در آن روز ضمن گلایه و نادرست خواندن برخی اتهامات مطرح شده از سوی احمدی نژاد، دروغگو خواندن وی را که رئیس جمهور قانونی کشور بود توسط سایرین را محکوم کردند و همچنین ضمن دفاع از هاشمی، مواضع احمدی‌نژاد را نزدیکتر از وی به موضع خود اعلام کردند. مهمتر از همه اینکه صحت انتخابات را تایید کرده و سایرین را از راه انداختن هرگونه راهپیمایی اعتراض آمیز بی مجوز پرهیز دادند.
 

 



 
 
رضا رشیدپور خطاب به ده نمکی : هنگام تماشای سریال دارا و ندار خجالت کشیدم
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٠
 

 

حالا احساس می کنم که قضاوتم اشتباه بوده . شما کاملا تغییر کرده اید/ شما مجاز نیستید با شوخی های سبک و غیر اخلاقی مردم را بخندانید.
شفاف : رضا رشیدپور با انتشار یادداشتی خطاب به ده نمکی از طرح شوخی های سخیف و غیر اخلاقی در سریال دارا وندار انتقاد کرد .به گزارش شفاف ،متن این یادداشت به این شرح است :

سلام آقای ده نمکی . سال نو مبارک . بابت پروژه ی سنگین دارا و ندار به شما و همکارانتان خسته نباشید می گویم . می دانم که این روزها مشغله ی کاری فراوان دارید . اما انتظار دارم که این چند خط را به دقت بخوانید و اجازه می خواهم که در محضر افکار عمومی شما را با عنوان رسمی خطاب کنم

جناب آقای ده نمکی

با کنجکاوی تمام اولین قسمت سریال شما را تماشا کردم و آنچه اینک می نویسم مفهوم نقد ندارد که با تماشای قطره ای از یک اثر چندین قسمتی نمی توان منصف بود . همین مقدار بگویم که به نظر می رسد در شغل جدید پیشرفت کرده اید و آخرین ساخته ی شما از آثار بسیاری از مدعیان بهتر است .

قبلا خیال می کردم که عوض نشده اید و اصول و ریشه های شما تغییری نکرده و تنها نوع بیان دیدگاهتان را تغییر داده اید که از این بابت در مصاحبه های متعدد تلویزیونی و مطبوعاتی به شما تبریک و خوش آمد گفتم . اما حالا احساس می کنم که قضاوتم اشتباه بوده . شما کاملا تغییر کرده اید

جناب آقای ده نمکی

من اخراجی های نخستین حضرتعالی را در جشنواره تماشا کردم و شوخی های هنجار شکن اخلاقی در این فیلم را به ذوق زدگی در ورود به عرصه ی سینما نسبت دادم و با لبخندی از کنار آن گذشتم .

اخراجی های واپسین را در دفتر کارتان دیدم و اصرار شما بر استفاده ی مجدد از هجو اخلاقی در بعضی از سکانس ها را به استقبال تاسف برانگیز عده ای سینما دوست (!) مربوط دانستم

اما حالا کاملا مطمئن شدم که عوض شده اید و حاضرید برای جلب مخاطب به ماجراجویی های هنجارشکن ادامه بدهید.

جناب آقای ده نمکی

اگر اهالی سینما از وجود برخی محدودیت ها گلایه می کنند منظور آنها مسائل اخلاقی و خطوط قرمز خانوادگی نیست . بسیاری از ایشان از خانواده هایی کاملا سنتی و اخلاق گرا هستند و هرگز حاضر نمی شوند که اصول مورد احترام خانواده های نجیب ایرانی را زیر سوال ببرند که اگر چنین بود هرگز سینمای پیش از انقلاب تا این اندازه منفور نمی شد . خوشحال می شدم اگر از رانت های ویژه برای شکستن برخی محدودیت های خنده دار استفاده می کردید و نه شوخی های افسار گسیخته با حریم حرمت اخلاقی خانواده ها . لطفا عصبانی نشوید . بی راه نمی گویم

من اولین قسمت سریال شما را به همراه خانواده ام تماشا کردم و در یک سکانس خاص جز شرمندگی و خجالت پاسخ دیگری برای اهالی منزل نداشتم .

جناب آقای ده نمکی

شما مجاز نیستید با شوخی های سبک و غیر اخلاقی مردم را بخندانید . بسیاری از خانواده ها این اجازه را به شما نمی دهند . به یاد بیاورید که در یک سکانس از دارا و ندار با حضور چندین دختر جوان به صورت پیوسته از صحنه دار بودن پروژه (!) و یا پاره شدن یک بازیگر صحبت می کنید . مینا و سیمای اخراجی ها هم که جای خود دارد

جناب آقای ده نمکی

فراموش نکنید که زمانی نه چندان دور در سوگ خدشه دار شدن اصول اخلاقی جامعه از قلم و بسیاری چیزهای دیگر هزینه کرده اید و با کارگردانی فقر و فحشا خود را در مقام مدافع اصول اخلاق و خانواده نشان داده اید.

هنوز بسیاری از مردم شما را انسانی اصول گرا و بازمانده از جبهه و جنگ می دانند و نمی خواهند باور کنند که شما آب پاکی روی دستشان ریخته اید.

جنای آقای ده نمکی

سینما با تلویزیون فرق دارد . سابقه ی تلاش من در این رسانه بسیار بیشتر از شماست و دقیقا به خاطر همین سابقه به خودم اجازه نداده ام که از هر ترفندی برای جذب مخاطب استفاده کنم . برادرانه از شما می خواهم که چنین نکنید

جناب آقای ده نمکی

این رسانه بی رحم است و با کمی صبر تمام حقیقت ها را عریان می کند . به تن پوش هشت میلیارد تومانی مغرور نشوید که بسیار خطرناک است . به تمسخر گرفتن اصول اخلاقی جامعه هرگز بخشودنی نیست . این مردم لبخند می خواهند اما نه به هر قیمتی

با احترام - رضا رشیدپور

 
 
عکس رویترز از مسجدی که در زلزله 6 ریشتری ترکیه سالم ماند
نویسنده : علیرضا - ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
 

ایربا - گروه تصویری: در تصاویر منتشر شده از سوی خبرگزاری رویترز که به زلزله 6 ریشتری بامداد امروز در شرق ترکیه پرداخته، تصویر سالم ماندن کامل بنای یک مسجد در برابر ویرانی های گسترده خانه های مسکونی جلب توجه می کند.

به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) در حالی که طبق اخبار منتشر شده از سوی رسانه های کشور ترکیه اغلب بناهای مسکونی سه روستای "اوکچولار"، "یوکاری کاناتلی" و "کایالی" در نتیجه زمین لرزه 6 ریشتری امروز ویران شده اند، شبستان و مناره یک مسجد در این منطقه از جمله بناهایی است که به طور کامل سالم باقی مانده است.

تصویر زیر مربوط به بنای سالم این مسجد در روستای اوکچولار ترکیه است که پس از زلزله مهیب بامداد امروز آسیبی ندیده است.


 
 
باش تا صبح دولتت بدمد...
نویسنده : علیرضا - ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦
 

جای عطر گل اقاقی و یاس،بوی خون در فضای این شهر است

گویی احساس سر بلندی و اوج،با تمام درخت ها قهر است

از کف سنگ فرش هر کوچه،خون نا حق لاله را شستند

غافل از آن که در تمامی شهر،سرو ها جای لاله ها رستند

شب به شب روی شاخه ی هر سرو،قمری با چلچله هم آواز است

بانگ الله اکبر از هر سو،نغمه ساز است و نغمه پرداز است

ناله ی پر شراره ی مرغ سحر،معنی اش ارتداد و بی دینی ست

در زمستان ذوق و اندیشه،سبز بودن چه جبرم سنگینیست!

ساقه هایی که سبز تر بودند،سرخ گشته به خاک غلطیدند

باقی ساقه ها از این ماتم،برگ های سیاه پوشیدند

نخل را کنده بید می کارند،بید مجنون کجا ثمر بدهد؟

ای که بر روی ماه چنگ زدی،باش تا صبح دولتت بدمد... 

 


 
 
 
نویسنده : علیرضا - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
 

نغمه نیستم که بخوانی...

قصه نیستم که بگویی...

من درد مشترکم...

مرا فریاد کن! 

 


 
 
← صفحه بعد